العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
123
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
است كه آرزوى ديدارش را داشتهام تا همين چند لحظه پيش كه جوانى پيش من آمد او را قبلا نديده بودم به من گفت از جاى حركت كن و داخل شو . مرد يمنى از جاى حركت كرد زير لب آهسته ميگفت رحمت و بركت خدا بر شما خاندان كه همه به يكديگر پيوستهايد من گواهى مىدهم كه حق شما واجب است مانند حق امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه بعد از او امامت و حكمت بشما رسيده تو ولىّ خدائى و عذر كسى پذيرفته نيست كه ترا نشناخته . اسمش را پرسيدم گفت نام من مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن امّ غانم كه همان زن يمانى صاحب ريگى است كه امير المؤمنين بر ريگهاى او نقش بسته ابو هاشم جعفرى در اين مورد اشعار زير را سروده : بدرب الحصى مولى لنا يختم الحصى * له اللَّه اصفى بالدليل و اخلصا و اعطاه آيات الامامة كلها * كموسى و فلق البحر و اليد و العصا و ما قمص اللَّه النبيين حجة * و معجزة الّا الوصيّين قمصا فمن كان مرتابا بذاك فقصره * من الامر ان يبلو الدليل و يفحصا ابو عبد اللَّه بن عياشى گفته است اين ام غانم غير از آن زن است كه ام الندى حبابه دختر جعفر والبيه اسدى بود و او نيز غير از آن زنى است كه پيامبر اكرم و امير المؤمنين روى ريگ براى او نقش بستند چون نام او امّ سليم بود و كتابهائى داشت پس آنها سه زن بودهاند كه هر كدام داستان و جريانى داشتهاند روايت آنها را نقل كردم كتاب را بدين وسيله طولانى نميكنم . احتجاج : احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى رحمة اللَّه عليه يكى از اصحاب پيش او رفت و گفت جعفر بن علي ( معروف بكذاب ) نامهاى برايش نوشته و خود را معرفى كرده كه من جانشين برادرم هستم و علم حلال و حرام و هر چه مردم احتياج داشته باشند و چيزهاى ديگر دارم . احمد بن اسحاق گفت وقتى نامه را خواندم نامهاى براى حضرت صاحب الزمان عليه السّلام نوشتم و نامه جعفر را نيز در